سخنی با ظالم - تاریخ: 1396/5/13 ساعت: 4:51
تو از تمام شدن هم نمی ترسی که گر نترسی از مرگ هم نمی ترسی به گمانت جهان همیشه پابرجاست تو از آخرت، از حساب و کتاب هم نمی ترسی تو ظالمی و تمامِ وجودت ظلم است تو از خوردنِ مالِ یتیم هم نمی ترسی چه افتخار می کنی به گردن کلفتیِ خود تو از دستِ انتقامِ طبیعت هم نمی ترسی دروغ می گویی مثلِ شبِ تاریک تو از
شب زده - تاریخ: 1396/5/13 ساعت: 4:51
باز هم این شب زده را راهنما شو حیرت زده ام زین همه غم، راه گشا شو باز هم این شامگهِ عمر، عیان شد شب را به سر آر، روی نما، روزِ دگر شو + نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۶ساعت 2:22 توسط ... |
وطن - تاریخ: 1396/4/21 ساعت: 16:56
وطن برای من فقط وطن نیست زمین و آب و خاک و بیش و کم نیست وطن تمامِ قدرتِ جهان است پدر برای یک کودکِ نونهال است وطن خلاصه ی تمامِ دنیاست تمامِ وسعتِ تمامِ دنیاست وطن طبیعت است، شکل یک کوه نمادِ جاریِ تمامِ ملّت است، مثل یک رود + نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 10:24 توسط ... |
امید - تاریخ: 1396/4/21 ساعت: 16:56
پر از امیدم پر از آرزو پر از محال پر از شعرهای ناسروده ام پر از سراب پر از فکرهای ناب پر از همیشگی های بی امان طبیعتم به شکل یک درختِ سرو قامتم شبیه کوه به شکل دشت مثل یک زمینِ پر ز دانه های سبز ناشده طبیعتم جزئی از همین جهان و خلقتم امیدوارم و باز هم راه می روم قدم به روی این زمینِ پر ز خاک می نه